ديروز ايميل يكي از دوستانم به دستم رسيد كه دران برايم نوشته بود كه لينك وبلاگت رو برداشتم چون همه اش فيلتره و خسته شدم و اگه جايي ديگه مي نويسي بده تا لينكت رو بزارم و نوشتنت رو دنبال كنم و الي آخر . دروغ چرا آدم كه لينك صفحه اش از جايي بر داشته شود خود بخود ناراحت ميشود آن هم كساني كه وبلاگشان بازديد كننده بالايي دارد چه برسد به من كه وبلاگم روزي 20 اي زور بزند به 25 نفر مي رسد .
آن اول ها اگر لينك وبلاگم را جايي ميديم پَر در مي آوردم كه اولين جايي هم كه ديدم وبلاگ آوازهاي روزانه علي تهراني بود . بعد ها براي بيشتر خوانده شدن دنبال اين بودم كه لينكم را هم در وبلاگ ليلاي ليلي بگذارم كه نشد و رفت تا خيلي از دوستان كه لينك مارا گذاشتند و برداشتند و ما هي خوشحال شديم و هي آمپر زديم بالا كه چرا برداشته شد و نيستش و .... تا آخر . اما حالا بعد از گذشت چهار سال از وبلاگ نوشتنم ( كه ادعايي هم دراين باره ندارم ) به اينجا رسيدم كه ديگر برايم اين ها هيچ اهميتي ندارد مگر من با اين وبلاگم چه كرده ام يا چه مي توانم بكنم كه حالا 20 تا خواننده اش بشود حالا 10تا يا اصلن يكي . يا آنها كه روزي 16000 به بالا بيننده دارند چه كرده اند كه من مي خواهم بكنم . به اين جا رسيده ام كه بيشتر بخوانم تا بنويسم ، چون من نه نويسنده هستم نه بلاگري حرفه اي ، هر از گاهي در جهت دادن چند بد و بيراه به دارو دنيا و گذاشتن عكس چند تا خووشگل خانوومهای دوعالم بيام اين جا و بعدش زود برم بيرون و برم يك جايي دورتر از هميشه بياستم .
