كسي كه رمان خواني حرفه اي باشد ، نمي شود كه در عالم رمان خواندنش ژرمينال اثر اميل زولا را نخوانده باشد . رماني در باره مقطعي زماني از كشور فرانسه . زماني كه پرداختش به اقتصاد خراب و اوضاع اقتصادي جماعت كارگري در ان زمان فرانسه مي باشد . قصدم نوشتن در مورد رمان ژرمينال نيست . پريشب وقتي كه داشتتيم به اتفاق خانواده فيلم ژرمينال را از كانال چهار سيما (برنامه سينما اقتباس ) نگاه مي كرديم به اتفاق برادرم آه مي كشيديم كه چه مي شد كه جامعه كارگري ايران در سطح عام به جاي ديدن برنامه هاي چرند و بي خاصيت ، اين يك برنامه را نگاه مي كردند . با اين كه آن قدراز سر و ته اين فيلم زده بودند كه به سختي آن چه كه پيام رمان و فيلم بود را مي شد فهميد ، اما با اين حال در يك جمله پيام فيلم داده ميشد . آنجا كه آن روسي در قهوه خانه نشسته بود ( وعجب قيافه روسي هم راي او تراشيده بودند . من را به ياد لنين مي انداخت . بخصوص ان ريش پرفسوريش ) و گفت : شما قدرت را نمي خواهيد تا با بدست آوردن آن و بدست آوردن ثروت آن را ما بين همه تقسيم كنيد . شما مي خواهيد با بدست اوردن آن (قدرت و ثروت) آن را راي خودتان برداريد . پيامش چيزي شبيه قوانين و دستورات اسلامي بود . برابري . اما در دنياي بورژوازي و سرمايه داري ، دنيا دارد به سمت ارباب رعيتي بر مي گردد آن هم در كشورهاي جهان سومي مثل ايران كه نيروي كار زياد است و قوانين سرمايه داري و همه جور سنديكايي و گروهي محكوم به اغتشاش و براندازي است . مثل منصور اصانلو و بسياري ديگر . مي بينم روزي را كه دوباره اوليورتويست ها در خيابان باشند و به خاطر يك لقمه نان خلال كشي* كنند كه اين خواسته را چه كسي بيان كند . كاش ايران ما هم كمي دمكرات مابانه بود و قوانين كارگري تنها حكمي براي روي كاغذ نبودند و به مايت از اين قشري مي پرداخت كه چرخه اقتصادي بر روي بازوان اين جماعت مي گردد . به قول ناپلئون بناپارت : جنگ را سربازان فتح مي كنند ، افتخارش نصيب فرماندهان مي شود . تنها را خلاصي از رفتن به سمت اين ارباب رعيتي ، تنها زماني است كه مديران كارخانجات تهديد به مرگ شوند تا بدانند پول خوب است وقتي كه خودشان هم باشند تا بتوانند بخورند ، آن وقت است كه آن ها هم به سهم خودشان راضي خواهند شد .
*خلال كشي اشاره به آن صحنه از فيلم اوليور تويست دارد كه چند چوب را مي شكنند و هر كس كوتاه ترين چوب را برداشت بايد آن تقاضا را بيان كند .
