تبليغاتX
سردبیر دیپلم - به یاد عماد خراسانی در تاکسی

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


ديروز در تاكسي ، صندلي جلو نشسته بودم كه رانند ه از من خواست كه عقب بنشينم تا او صندلي جلو دونفر را سوار كند .آمدم عقب بنشينم كه يك پسر جواني پياده شد و خانوومي كه عقب نشسته بود از من خواست تا من اول بنشينم . نشستم و راننده از تو آينه از من    عذر خواهي كرد كه ببخشيد و من گفتم : اشكالي نداره ، آدم يا بايد از خودش ماشين داشته باشه يا اين كه تن به جبر جاري بسپاره . در همين حين خانوومي كه كنار من نشسته بود گفت : يا اينكه شعور داشته باشه . من جا خوردم و بهش نگاه كردم و ديدم كه اون داره بيرون رو نگاه مي كنه . پسر جواني كه بغل دستم نشسته بود وقتي پياده شد ، خانووم جوان برگشت و گفت ببخشيد ، من منظورم شما نبوديد . من در طول اين مدت تو فكر اين بودم كه چرا همچين حرفي به من زده . وقتي عذر خواهي كرد خانووم جوان بهش گفتم : به قول مرحوم عماد خراساني :

بر ماگذشت نيك و بد اما تو روزگار  

 فكري به حال خويش كن اين روزگار نيست .    

كه خانووم جوان كه من فقط يك لحظه كوتاه چشم تو چشم ديدمش و عجب لبان خووش رنگي داشت . جگري جگري . خودشم البته خانووم جگري بود يا بهتر بگم : خووشگل خانوومي بود . جا خورد كه يعني چي ؟ من خودمم نفهميدم چرا اين بيت اومد توي دهنم . اما بهر حال براي خودم و اون خانووم و اون پسر جوان ، روزگار داره ميگذره و هركسي بايد به فكر خودش باشه و روزگار هم بايد يك فكري برداره به حال خودش كه روزگار خوبي نيست اين روزگار .

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:28  توسط   |