پريشب به اتفاق يك از دوستانم رفتيم براي كمي قدم زدن . شب پر باري بود . ازهمه لحاظ . فرهنگي ، هنري . از آن شب ها بود كه پي بردم به عظمت اين آفرينش با آن همه خووشگل خانووم هاي بخشنده اي ، كه كم از پادشاهان اساطيري در بخشش نيستند . و از لحاظ فرهنگي هم رفتم و يك كتاب خريدم از مجموعه داستان هاي جعفر مدرس صادقي .به اسم عرض حال . ازسري انشارات ، نشر مركز . از كتاب فروشي دانشور به قيمت 1200 تومان . قيمت را دست كاري كرده بود ، بگذريم . داستان يك زن و شوهر است بچه دار مي شوند و الي آخر . داستان بماند . مطلب جالبي كه به نظرم رسيد تا برايتان بنويسم ، بخش هايي از رمان بود كه در پشت جلد كتاب هم آمده است .
رستم هم بچه بود مثل همه بچه هاي ديگر . توي محوطه باشگاه براي خودش گشت مي زد و بازي ها را تماشا ميكرد .فقط تماشامي كرد . دوست نداشت خودش بازي كند . يك بار در سالن باشگاه نمايشي تماشا كرد كه خيلي به دلش چسبيد . بازي بازيگرها و آن چه روي صحنهء نمايش مي گذشت خيلي بيشتر به دلش مي چسبيد تا بازي هاي ديگر و آنچه روي زمين هاي بازي مي گذشت .پشت صحنه هم رفت و بازيگرهاي نمايش را از نزديك ديد و با آنها حرف زد . تصميم گرفت برود توي كار نمايش . دلش مي خواست توي نمايش هايي بازي كند كه مردم براي تماشا كردنشان سرو دست بشكنند . دلش مي خواست كاري بكند كه بعد از مردنش ، همه يادشان باشد . دلش مي خواست وقتي مرد ، همه يادشان باشد كه زماني رستمي بوده و داستان هاي اورا براي همديگر تعريف كنند _
اما نه . كور خوانده بود . اين سوداهاي خام را بايد از كله اش بيرون مي كرد . بايد مثل همه بچه هاي خوب وسر به راه ديگر ، مي رفت مدرسه و درس مي خواند و آن قدر مشق مي نوشت و جريمه مي نوشت تا آدم مي شد و مي افتاد توي سياهي لشكر آدمها .
چيزي شبيه آنچه كه در سر من مي گذرد . چيزي شبيه نامه هاي عليزاده طوسي از لندن كه در مورد تفاوت تهران و لندن بود و اين كه در ايران همه آقا هستند و درس كه مي خوانند و پدر خودشان را در مي اورند ، بهشان مي گويند دكتر . اما درلندن يك نفر اول دكتر مي شود و بعد مي شود آقا .
من هم خيلي دلم مي خواهد كاري بكنم كه همه يكي زماني بگويند كه روزي فلاني بوده است و يادش بخير بادي بگويند ، اما حالا چه ، هيچ نيستيم . از هيچ هم كمتريم و كمي كمتر . خودمان را كه بكشيم و درس بخوانيم و مهندس بشويم يا دكتر تازه مي شويم جزء سياهي لشكر آدمها . مي افتيم در خيل بي شماران . من دنبال يك تفاوتم . يك فرق اساسي . دربدر اونم الان من .
