تبليغاتX
سردبیر دیپلم - برای پایان سال یک

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


تا پايان سال تنها سه روز مانده است و من بايد بروم  دفتر شعرم را بردارم و به رسم هر سال براي خودم ياد داشتي در پايان سال بنويسم . پنج سال است كه دارم اين كار را مي كنم و هر سال چهار پنج صفحه اي را سياه مي كنم ، درست مثل اوراق سفيد عمرم را . بايد بروم و دوباره شرح كوتاه اين چند سال را بخوانم و ببينم چه فرقي كرده است اين سال كه گذشت با سال هاي گذشته ام . بايد بروم و كمي به قول معروف تورق كنم . بايد بروم خودم را دوباره دوره كنم . امسال كه گذشت و هيچ نشد آنچه كه خواستم . نشد آنچه مي خواستم بشوم و درجا زده ام سخت . سال پيش اگر چه سال سگ بود براي همه ، سگيتش تا امسال كه سال خوك بود ، براي من ادامه پيدا كرد . سگيتش هم در آن بود كه نوشتم كه نگشتم آنچه مي خواستم از دور گردون . گرچه نوبت به ما هم مي رسد اگرچه حتي براي يك روز . به قول عارف قزويني :

گرمراد دل خود حاصل از اختر نكنم

آسمان ناكسم ار چرخ تو چنبر نكنم   

مادر دهر اگر مثل تو دختر زايد  

  بي پدر باشم اگر مادر و دختر نكنم .

 و بايد چنين باشم ، بايد مراد دلم را بيابم * . آن را لمس كنم والا اين چند روز گردون را به اندازه يك نفر بي خودي پر كرده بودم . امسال هم كه گذشت . براي من سال سگ بود . سگ به اندازه 730 روز فقط خدا كند اين سگيت پاچه من يكي را رها كند تا سال ديگركه ببينم كدام حيوان بر مدار عمر من چنبر مي زند . امسال سال اعصاب خورد كني بود براي من . سال بد ، سال باد ، سال روز هاي كوتاه ، شب هاي تيره بلند . همه اش هم در اين بود كه در محيط كارم اذيت مي شدم . محيط كارم مرا از داخل خورد و زنگارش بر ريه هايم مانده است نشان به آن نشاني كه شش نخ سيگار در روزم رسيده است به دوازده نخ به بالا و نفس تنگي و چاقي . اعصابم كه خورد و خاكشير مي شود ، تنها مونسم سيگارم است و بس . پك مي زنم ، پك مي زنم ، كام مي گيرم ،كام مي گيرم . دود مي كنم ، دود مي كنم . رها مي شوم ، رها مي شوم . لااقل به تنها چيزي كه مي توانم اعتماد كنم همين بسته هاي پي در پي سيگارم است و بس . باز جاي شكرش باقيست كه همين يك هم دم بدون غُر و غاش را خدا برايم گذاشته است . ....

باز هم  در همين مورد فردا و پس فردا و شب اخر سال خواهم نوشت .

*مراد دل من خووشگل خانوومم نيست كه چيزي كه زيادِ خووشگل خانوومه . مقصودم روياهاي رفته بر باد است . روياهاي سوخته اي كه تنها و تنها بوي سوختگيش دماغ من را سوازنده است و بس . نه كسي مي داند كه چه بوده است و نه كسي خواهد دانست ، اين رفته بر بادها را .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:42  توسط   |