مي خواهم در مورد منطق جندگي كمي بنويسم .جندگي چيست ؟جنده كيست ؟ اين دوتعريفي متفاوت از هم دارند . جنده يك صفت است و جندگي يك فعل است . اما كسي كه جنده است در هر جايي كه باشد بدون در نظر گرفتن جنسيتش ، نفر آخر است .نفر آخرهم ، نفر آخر است . باور تان نمي شود وارد بوركراسي اداري ايراني كه بشويد مي فهميد . هركس از رختخواب خودش كه بلند مي شود ، براي آن نفر آخر رئيس است . رئيس هم كسي است كه هر جور دلش مي خواهد با جنده امشب ما صحبت مي كند . چيزي شبيه گائيده شدن شير توسط خر است . كه يك جك است . داستان به بكن ، بكن مي رسه ميون شير و خر . تعارف خركه جناب شيراول شما بفرماييد و شير مي رود و شروع به گائيدن خر مي كند و به خر مي گويد كه برگرد و يك لب بده و خر هم گردنش را برمي گرداند و يك لب مي دهد . نوبت به خر مي رسد و خر هم مي رود و شروع مي كند به گائيدن شير و در ميان كار به شير مي گويد برگرد و يك لب بده و شير در جواب خر مي گويد ، حيف كه گردنم برنمي گردد والا ميدونستم با تو چه كار كنم . اما اين داستان جنده و جندگي يك منطق فازي دارد كه مي نويسم برايتان . صبح از خواب بيدار مي شويد و به طرف محل كارتان مي رويد . وارد محل كارتان مي شويد و سلام و عليكي . يك نامه مي آيد كه فلان چيز چند تاست و چيزي كه به شما ربطي ندارد به يك باره تمام ربطش ميآيد و وارد كونتان مي شود و جِرتان مي دهد و صداي آمبولانس هم در پرده دوم نمي آيد كه خونتان را بند بياورد .در اينجا شما مي شويد جنده اول شخص مفرد مذكر يا مونث . اين قانون است . جنده بودن كه تنها به دادن از بين دوپا نيست ، كه آن هم جنده اش حتمن مونث باشد . در يك مجموعه كاري ، زير يك سقف با بروكراسي اداري ايراني نفر اخر جنده است . هر خري از راه كه مي رسد به تو دستور مي دهد . از خودت دفاع مي كني ، مي گويد ساكت باش . با كسي حرف نميزني دستور ساختن مُهر را مي دهد و مجبوري به حرفش گوش كني والا باز اولين كارش اين است كه گردنش را به طرفي ديگربچرخاند و لب هايش را به هم فشار بدهد و كمي بياورد جلو و با صداي بلند جلوي هر خري و هر جنده كني به رئيس واقعي كه جنده كن نيست ، بگويد : آقاي رئيس اين جندهه به حرف من نمي كنه و رسمن زير آب جنده را بزند چون فقط زير آب زن است . يكي ديگر هم پول خودت را به زور و با زحمت هزار بار گائيده شدن به خودت بر ميگرداند . جنده بودن اين است كه نوشتم و من امروز نقش همان جنده را داشتم . دهنم سرويس شد . حالم گرفته شد . داشت اشكم در ميامد بخاطر تمام فشارهاي كه از بالا و پايين و چپ و راست و شمال غربي و .....كجا و كجا به من وارد شد . پشت سر هم سيگار مي كشيدم . گلويم چوب شده بود . رفتم براي رئيس نون بگيرم توي راه دوبار قلبم تير كشيد ، اما باز من از اين جندگيم خسته نشدم و محلي به اين تير كشيدن قلبم ندادم و باز يك سيگار ديگر روشن كردم و دودش را فرو دادم و بعد با فشار بيرون دادم . حسابي خسته ام .امروز، همه كه رفتن ، آلبوم مادرعبدالوهاب شهيدي را گذاشتم كه اشكم آمد روي گونه هايم . كلي خسته ام . از دست خودم بيزارم . خواهر كار كردن را گاييدم . خواهر تمام جنده كن ها را گاييدم . مي خواهم يك روزي آنچنان فشار بياورم كه از جاي ديگرش بزند بيرون . يك روزي هم نوبت جنده گاييدن من ميشود . نوبت من هم مي شود . امشب حسابي خرابم . خراب خراب .
جندگي اما اين است ، كه به هر خري بخندي و حال پخش كني و گرم بگيري كه بله موفقي . مشتري جذب كني . جذابي . جدايي . يك چيز ديگري هستي . خودتي و خودتي و خودتي .
