آمدم تا پستي جديدي بنويسم كه ديدم باز دارم نال ميزنم . حال ديگران را از اين صفحه به هم ميزنم . چرا بنويسم . نمي نويسم . فقط بگم كه امروز خووشگل خانوومم اومده بود ومن پر درآورده بودم . تا يك نيم ساعتي دور و برش اون آخراي محل كارمون مي پلكيدم و منتظر بودم تا كمكي بخواد كه نخواست و رفت .اين بار به نظرم براي هميشه رفت . دفتر دستكي كه جاي ما داش رو تمام دستش بود و به نظرم تصفيه كرد و خاطره اش رو كم رنگ كه : من رفتم ، نمي آيم دگر باز .
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:1  توسط
|
