تبليغاتX
سردبیر دیپلم - اول هفته من از جمعه شروع می شود

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


 .

صبح است . ساعت شش . من در اتاق آخر نشسته ام و دارم شجريان آلبوم غوغاي عشق بازانش را گوش مي كنم . ساعت شش صبح است . كمي بي حوصله ام . حال خواندن هيچ كتابي را ندارم . حتي رمان خسرو حمزوي را . حس نفس كشيدن را هم ندارم .اين حال من است.

 جمعه ها تنها وقت مردن است به ساعت  برزخ ،

 آويزان از پاندول حجيمش

در كش و قوس آمدنها و رفتن ها ،

 تنها به ادراك معلق زمين مي انديشم

 و اين كه هنوز برف ها هستند

و بلبلان  كه گه گاه خوش مي خوانند  سرود بهار را .

واين كه چرا براي بعضي ها  بهار يك گل است  و

براي بعضي يك باغ گل .

بر سر دل ها چه امده است

 كه اين لنگر گاه آرزوها اين قدر لنگ مي زند

براي بر آورده كردنشنان

بر سر روزها شايد چه آمده است

كه اين قدر كوتاهند و بي خاصيت 

(شنبه چون جمعه ، پار چون پيرار)

خسته از اين پاندول  آويزان از خيال آسماني

كه شايد بالاي سرم است

دفتر شعرم را مي بندم  ،

گوش جان ز ناچاري  ميسپارم

به آيه هاي  استواري اين تعلق آويزان به خاك بي ادراك

حالا در زمستان ، بهار، تابستان يا پائيز .

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 6:59  توسط   |