آقا سلام .اجازه هست ؟ نه . نيست ؟ نه . قرص نه خورده است پدر سگ بي شرف . اجازه مي خواهي نمي گذارد ، اين ادب من . اجازه نمي گيري ؟ از بي ادبي اوست والا ما كه سر جايمان نشسته ايم كه نشسته ايم . هي بي خيال دنيا كه چه شود و چه بوده است . حالا تاريخ ورق بزنم يا كون تاريخ را پاره كنم كه بله قبل از زمان كودتاي بيست وهشت مرداد آقا بزرگِ آقا بزرگم ، يا شايد قبل از به توپ بستن مجلس بود كه آقا بزرگ هم نمي داند . قانون كشف حجاب را مادر بزرگم از بر بود ، كجا در ده مان . ايول بابا رضا خان . زور، كون حرف حساب رو پاره مي كنه . حالا بي اجازه مي نويسم . احترام و دوست داشتن تو مي ريزد . سينه هاي زنش هم مثل دماغ پينوكيو هي بزرگ مي شود وقتي كه من راستش را مي گويم ، او دروغ مي گويد . نتركد خوب است . دنيا را شير بر مي دارد . خوش به حال دنيا مي شود و آدمهايش . سفيد مي شود دنيا . درست مثل الان كه پر برف است . اما حيف كه من شايد نباشم تا سفيد ي هايش را ببينم و كرست تركيده اش را ، كه تا كي طول مي كشد اين درد بي درمان كندي زمان . كاش كمي چرخ تند تر مي گشت . كمي زودتر فردا ميشد . حالا چه با صدتا چه با ده تا سرعت ، فردا كه نيستم و نباشم ، خب نيستم ديگر . حالا آقا شما هي اجازه ندهيد و هي ما زير جلكي بجنبانيم كه يا رو خوشش بيايد . باورتان هم نمي شود ، سينه هاي بزرگ زنتان را نگاه كنيد ، راستي مرا و سياهي دنيا را . بخدا كه خداوندي خداهم همين جوري ها بود . آدم يك اشتباهي كرد ،آقا بزرگ ما و دوستانشنان هم . باور نمي كنيد ، خب نكنيد ، كون تاريخ كه پاره است از اين همه اسم كه آمدند و رفتند و به يادگار خوب و بد چيزي گذاشتند روي پيشاني فردا كه امروز ماييم و ديروز شما و پس فردا هم همين بچه خواهرم كه دلش خوش است كه فردا تابستان مي شود و از شر هميشه كيك خوردن خلاص مي شود و برايش بستني مي خرم كه ازكونش تا مغز سرش يخ كند . قسم به همين تابستان پيش كه هرچي برايش بستني خريدم ، خنك نشد كه نشد .داغ داغ است اين بچه خواهرم . آقا اجازه هست ؟ نه . نيست ؟ نه . خب به تخم خر ناصرالدين شاه ما كه حرفمان را زديم .
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|