در اين سرماي زمستاني كه واقعن (پيش پا را ديد نتواند) من يكي اين وسط مانده ام كه اين خوشگل خانوومم چه جوري كلاه ندارد به سر و تنها با يك روسري كه تمام موهايش هم ديده مي شود در اين سرماي سگ سوز كه اگر سگ را با لانچيكا بزني بدون پوششي كاملن گرم بيرون نمي رود ، اين ، اين جور لخت بيرون ميايد. البته زيادم اشكالي ندارد چون من را در خيابان هاي پربرف و يخ و پر از سرماي جاري گرم مي كند . ديگران را هم ديگري گرم مي كند . يك از ان بيش از هزاران نيز من .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:53  توسط
|
