مشهد دارد تازه پائيز را تجربه مي كند ومن حسابي سرما خورده ام و در خانه افتاده ام . خدا پدر و مادر اين تلوزيونهاي ماهواره اي را بيامرزد كه پر از برنامه اند و الا من فوت مي كردم از بي برنامه بدون تلوزيون ايران . سرما خورده ام و حسابي كسل . دلم مي خواست مي توانستم در اين هواي ابري كه حال و هواي باريدن دارد مي توانستم بيرون بروم وچند تا عكس جانانه بگيرم . خانمان نزديك كوههاست . نزديك كه نه چسبيسده بكوه هاست. جايي كه شايد خيلي ها دلشان مي خواست تا جاي من باشند و هر روز بروند كوه پيمايي . من چند سالي هست كه كوه نرفته ام ، يعني در بيست و شش سالگي باور كنيد حس و حال هيچ چيزي را ندارم حتي دختر بازي و زيد بازي را كه خيلي ها تا سي وپنج سالگي هم كارشان همين است . دل زده ام و خسته . حال و حوصله خوشگل خانووم خودم را هم ندارم الان چه برسد به نگاه كردن به غريبه هايش. # من يك تشكر به خو شگل خانوومم بدهكارم و مي خواستم ازش تشكر كنم كه اين قدر خوشگله ، همين .
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 19:40  توسط
|
