تبليغاتX
سردبیر دیپلم - جمعه بازار کتاب 7 و کمی تفاوت

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


امروزم را بعد از مدتها متفاوت شروع كرده ام . خيلي كه نه اما تفاوت در كترين جزئيات هم تفاوت است . از خواب كه بلند شدم ، ساعت 9 بود و رختخواب رو كه جمع كردم ، ايول ، اولين كارم خوردن چايي بود ، اونم ليوانيش اورجينال . حسابي دوپينگ كردم . خونه هم ساكت بود و محله هم . خيلي آرامش بود . آرام بود همه چيز و ساعت هم  لنگر مي انداخت و مي رفت . براي خودش وسعتي داشت  امروز به وسعت ، ثانيه ها ضرب در نانو تكنولوژي  . بهر حال كمي منگ بودم و بي حال و بي برنامه . برادرم گفت برويم جمعه بازار . و رفتيم . يك بار كه رفتم ، در برگشت دو كتاب گرفتم . البته پولش را برادرم داد چون من اصلن پول نداشتم . اوليش كتاب روضه قاسم از امير حسن چهل تن است . به نظرم بهترين رمانش بايد همين باشد يا يكي از بهترين هايش . تهران شهر بي آسمانش هم برايم جالب بود . دومين كتابي كه گرفت برادرم ، كارنامه سفر چين از محمد علي اسلامي ندوشن . به اين دومي و نويسنده اش ارادت دارم . بخصوص براي كتاب اولش سرزمين شوراها . چه تصوير نابي مي دهد از زندگي كمونيستي . همه چيز تعريف شده است . حتي اتفاقات در ثانيه ها . بگذريم .                                                              تفاوت امروز من با ساير جمعه ها !

  امروز دو تا دي وي دي گرفتم . يكيش بالاتر از بود ، يك و دو و سه . يكي ديگرش هم  جميز باند .. 2007 . بايد به ديدنش بيارزد.

لنگر : به معني پهنه و جايي براي رفت و آمد .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 19:56  توسط   |