تمام شب
پر از بوي توست
و تو تنها سايه اي گشتي
در خيال روشنم
كه آمدنت را مي پخت
براي ديدن خورشيدي ديگر
....
و حالا
مگر تو مي آيي
يا خيالم بي خيال مي شود
كه هي هنوز خورشيد پشت خورشيد است .
پس اين انتظار واضطراب براي چيست ؟
هي آدم شب نشين پراز خيال .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 19:32  توسط
|
