امشب دوستم شيطان شد و من را با خودش برد دور دادن و به عبارتي پياده روي كردن . آن هم چه پياده رويي . بعد از پانزده روز چهار پك اساسي و بنياد دار به سيگار زدم كه داشت دهنم پاره مي شد از داخل . بگذريم . داشتم از كيوسك روزنامه فروشي كه حالا درست شده اند مثل همان اوئل دهه هفتاد سيگار فروشي ،سيگار مي گرفتم كه چشمم افتاد به اين تابلو والا . چشمم باور نمي كرد . پشت يك سري مجله زده بودندش . خود طرفم فكر كنم خجالت مي كشيد ، اما بهر حال بودش . از جاش كندم و آوردمش اين ور و يك عكس اساسي ازش گرفتم تا بهتر بشه بهش خنديد . حتمن از طرحهاي ...س و شعري محسن آقا ست . محسن آقاي قرائتي رو ميگم كه نمي دونم چه جوري و از كجاش اينارو در مياره . والا .

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 22:5  توسط
|