تبليغاتX
سردبیر دیپلم - شب نیمه بها’

امشب به قصد آب كردن يكي دوتا سي دي و كمي ديد زدن خلق الله مونث از منزل زديم بيرون به اتفاق يكي از دوستان . مثل هميشه خرامان خرامان راه مي رفتيم . رفت و برگشت  و ترافيك ماشين ها و آدمها و دختر ها و پسرها . برگشتني از خيابان  دانشگاه كه مي آمديم به دوستم گفتيم بريم سينما و اون گفت بريم . آمديم كه برويم بليط بگيريم با يك صفي روبرو شديم كه باورم نمي شد و هنوز هم نمي شود كه اين خلق الله تنها براي سينما صف ايستاده اند . واقعن كفم بريده بود و فكم افتاده بود . اخرين باري كه سينما رفتم دوسال پيش عيد بود كه فيلم چهارشنبه سوري رو رفتم . بي خيال قضيه شديم و دوستم گفت راه رو ادامه بديم و در آفرينش خلقت تفكر كنيم و دقت . جلوتر كه امديم يكي ديگر از دوستان رو ديديم و قضيه رو براش گفتيم .و اون گفت چون امروزشنيه و نيمه بهاء شلوغه ، فردا شب بيا خلوتِ خلوتِ .

تعجب كردم از ديدن اين صف طويل

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |