دارم كتابي از علي اصغر شيرزادي را مي خوانم . نام هلال پنهان . روايتش كمي نامتعارف است . البته با اين ته سوادي كه من دارم بايد بگوبم روايت را الكي كمي مي پيچاند . لفت و لعابش نمي دهد . داستان را دوباره درگير مي كند و دوباره شروع مي كند . شروع و تكرار . اما بايد تا آخرش بخوانم هنوز پنجاه صفحه اش مانده است .
آداب بي قراري يعقوب ياد علي را هم خريدم و بايد بخوانمش . ضمن اينكه خنده در تاريكي و دعوت به مراسم گردن زني ولادمير ناباكوف هم در نوبت اند با چشم دوم محمد محمد علي . بعد از داستان باور هاي خيس يك مرده عاشقش شده ام . اگر البته باز اين رضا به ما تهمت و انگ نزند .
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 16:55  توسط
|
