ديشب به اتفاق يكي از دوستان در كوچه ها شب گردي مي كرديم و جايتان خالي با اين موبايلم خيلي حال مي كرديم . جايتان خالي خيام خواني داشتيم . رباعياتش خيلي به دلم مي نشيند خواندش . به خصوص اين كه اين ها رو هم با صداي مامك خادم گوش ميكنم . يك موسيقي تلفيقي داره كه خيلي به دلم مي نشينه .
ديشب يك رباعي خيام رو كه مي خوندم ديدم چه قدر زيبا بيان كرده در مورد غنيمت شمردن و استفاده كردن .
من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت
از اهل بهشت كرد يا دوزخ زشت
جامي و بتي و بربتي بر لب كشت
اين هر سه مرا نقد وترا نسيه بهشت ....
جدن خوب كه فكر ميكني مي بيني الان كه هستي مي توني استفاده كني وقتي كه رفتي براي ديگران مي گذاري . توي اون رباعي ديگه هم اشاره مي كنه :
اي آن كه نتيجه چهار وهفتي
وز هفت و چهار دايم اندر تفتي
هزار بار پيش از اينت گفتم
بار آمدنت نيست چو رفتي ، رفتي ....
آنجا كه اشاره اي خوبي دارد به اين امر كه اگر داري با مي و معشوق به سر ميكني خوش باش چون وعده بهشت نيز همين است :
گويند بهشت و حور عين خواهد بود
آنجا مي وشير وانگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق گزيديم چه باك
چون عاقبت كار چنين خواهد بود .
