تبليغاتX
سردبیر دیپلم - یک تیکه از پاتوق من

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


اين مجله زيگزاگ را خوانده ايد كه خوشبختانه چيزي براي فيلتر كردنش گير نياورده اند (بهانه ) . من هم مي خواهم يك پاتوق را برايتان معرفي كنم . در محل كارم وقتي كه بعد از ساعت اداري دوستان مي روند ، من هم براي خودم يك چايي ميريزم و مينشينم پشت كامپيوتر و اينترنت بازي و يك سيگار هم روشن مي كنم و دود مي كنم خيال تمام دوستاني را كه در يادم ميآيند و ميروند و مي فرستم آن پايين ، پايين ها . ته ته ريه هايم . به جون شهناز تهراني قسم .  بخصوص ياد خوشگل خانم و خودم رو كه خيلي وقته كه ديگه نديدمش . دلم مثل سگ براش تنگ شده باز هم به جون شهناز تهراني قسم . دلم براي آن لبان سرخ و كوچكش كه قدرت آفرينش خداوند درست و ميزان گذاشته بودش زير آن بيني باريك و كوچكش كه واي دوشيار مورب  از كنارش مي اومد پايين تا كنار لبهاش . چشم هايش كه مرا رواني ِ رواني كرده است ، روشن درست مثل روز پانزدهمين روز مرداد ماه ساعت دوازده ظهر . ابروانش كه شمشير كج  قتاله منند . خداي من . موهاي شبق گونش كه باد در‌ آن خانه دارد و من حسوديم مي شود . باز هم به جون شهناز تهراني  قسم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 19:17  توسط   |