ديشب داشتم رمان شهري كه زير درختان سدر مرد از خسرو حمزوي را مي خواندم كه درجايي مي گفت دنيا رمز و راز كلمات و اعدادند و براي هر حرفي عددي است و براي هر عددي حرفي . امروز ظهر داشتم تلوزيون از زور بي زوري نگاه مي كردم كه جايي ديدم خيلي بد دارند حروف را مصرف مي كنند و به عبارتي دارند مي ريزند دور . البته بنده هم آن چنان درستو حسابي مصرف نمي كنم اما ايراني تر از هر ايراني حال حاضري هستم . درست مثل اين خسرو حمزوي .من از اين حرف
ة
عربي دارد حالم به هم مي خورد .
دقت كه بكنيد مي بينيد كه چيزي است شبيه به يك دهان گشاد با لبهايي كلفت كه با چشمان جِنگ و ريزش دارد شما را برانداز مي كند . حالا ايراني بودن خسرو حمزوي در اين است كه او اين حروف را در زبان مي شكند ، البته اگر درست توضيح داده باشم ، او تنوين در كلمه با حرف نون بكار مي برد .
اين احترام به زبان است،با كلمات مي شود بازي كرد ودنيا را هم بازي داد .
