ديروز عصر سري به يك كتاب فروشي زدم و كتابي رو كه خيلي وقت بود دنبالش مي گشتم و پيدا كردم . جاي پاي اسكندر از اسلام كاظميه . فكر نمي كردم كه داشته باشدش . اما داشتش . اين كتاب كاظميه راخيلي وقت پيش ترها خوانده بودم ، سفرنامه سيستان است در زمان پهلوي . تصوير ديگري است از كويرو كوير نشينان آن خطه . رقص ناب خاك است با باد در حباب بلورين چشم نگارنده اي كه خود خوب مي داند كه آدمي خود همه خاك است و همسفر بادها .
كتاب آداب زيارت تقي مدرسي و دل داده ها از ابراهيم يونسي را هم خريده ام .
از تقس مدرسي خيلي وقت پيش ترها دو كتاب ديگر از چهار كتابش را خوانده بودم . شريفجان ، شريفجان ، كتاب آدمهاي غايب . اثر ديگر تقي مدرسي يكيليا و تنهايي اوست .
ازابراهيم ينسي هم تا حالا كتابي نخوانده ام اما از اين جا و آنجا در موردش مطلب خوانده ام و اين اواخرهم مصاحبه روزنامه اعتماد ملي در ويژنامه آخرسالش را . واين كه او در زمان پهلوي نظامي بوده است و بعد به زندان مي افتد و در زندان شروع مي كند به خواندن و آموزش زبان و الي آخر . از يونسي كتاب زياد ديده ام اما ويرم نگرفته است كه بخوانمش .
كتاب روضه فاسم از امير حسن چهل تن هم بود كه پولهايم تمام شده بود و الا ان را هم بر مي داشتم .
ديگر آن كه نمي دانم در اين سال 2007 كه تمام بالا شهري ها و خيلي از آن ها كه محل ول گشتنشان در بالاي شهر است چرا هنوز هم كه هنوز است سيگار كشيدن خانومها برايشان يك تابو است . انگار همه چيز در آن بالاها تنها براي مردان تابو نمي شود و هر كاري كه زن بتواند آن را مانند مردان انجام بدهد يك جورهايي غير عادي است . انگار سيگار هم جزو ان چيزهايي كه فمينيست هايجوان مي توانند رويان مانور بدهند . هيهات دخانياتي هاي فمينيست مقيم ايران . اين هم اسم گروهشان .
