برايتان بنويسم كه امرز بعد از مدت ها كه سر كار مي رفتم ، خيلي به من خوش گذشت . نه مشتري مي آمد و نه كار زيادي داشتيم .خلوت خلوت . فرت و فرت سيگار مي كشيدم و سيگار . شيرين هم خوردم و تنها به راديو گوش مي دادم و چاي هم خوردم و بعدش هم باز سيگار . درست مثل داستان يك شهر كه شخص اولش فقط سيگار مي كشيد و عرق مي خورد . با اين تفاوت كه من چايي مي خوردم . خلاصه امروز كلي حال كرديم و حال كرديم .
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|
