تبليغاتX
سردبیر دیپلم - یادش بخیر و یک شعر

امروز سوار اون اتوبوس هاي قديمي بنز شدم كه دراش با لگد باز ميشن . اتوبوس هايي كه خاطرات دوران كودكي ونوجواني مان را تشكيل مي دهند . اتوبوس هايي با دورديف صندلي در عرض هم و چقدر آخر اين اتوبوس ها مي ايستادم و چشم چروني مي كردم و دختر بازي اما كونش رو نداشتم با يكيشون دوست بشم .خاك بر سرم . بيست و شش رو دارم رد مي كنم ، هنوز پسرم . خودم هم باورم نمي شود . بابا بي بخار . ياد اون اتوبوس ها بخير كه حالا خيلي هاشون ديگه نيستن . خيلي ز خاطره هاي ما هم نيستن ديگه . به قول راننده امشبي ك ديگه همه چيز داره يادش بخيري ميشه . جدن كه يادش بخير .

مدادي كه نوك ندارد

 حالا چه تو سواد داشته باشي

 چه كاغذ سفيد

 حرف هايت دود مي شوند ، در اسمان ذهنت .

 و هي تو روزها را بشمار

 اوراق سفيد عمرت را .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |