تبليغاتX
سردبیر دیپلم - یک جفت چشم خوشگل از یحک خوشگل خانووم دیگه

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


امروز ميز رئيس را به ما تعارف كردند و ما هم با حفظ سمت پشت ميز رئيس نشستيم و مشغول به كار شديم .وآنهم چه كاري ، تمام اوراق مهم  پيش دست مراجعين بود و ما هم مشغول ديد زدن . داشتيم خبر مرگ مان كار مي كرديم كه يك جفت چشم خيلي قشنگ وارد شد و حالا ما يكي رو ميگي ، عين برق گرفته ها هر جا ميرفت چشمام دنبالش بود . به پايين تنش اصلن حواسم نبود فقط نيم رخ و چشماش واي دريا بود لامصب . ما يكي رو ميگي ، عالم بدبختي جواني رو ميگي كه رئيس زد پشت سرمون چشات فولوكس شد پاش وبابا آبروي همه كارمندها رو بردي . مارو ميگي ، چراغ قرمز رو ميگي . هنگ كرده بوديم . موندم حالا حالاها كه نميشه ازداوج كرد و ايد تو كف بمونيم بايد چه راهي پيش رو بگيريم .  به قول مهدي اخوان :

اي شوخ كمرباريك ، قدي عجبني باريك

نو ترك و من تاجيك ،جانيم سنه قربانا .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:32  توسط   |