1_مازوخيستي ترين آرزوهايم
تو هستي
ري راي من .
دورٍ من .
من كه مي دانم خيال تو
تنها
خيال تو
هميشه با من است
پس از چه رو رواست
كه بادها بوي تو را مي آورند
وچشمانم قاب بي انتهايي است گشوده برجاده ها
كه ختم مي شوند
به راهي كه تو گام گذاشتي درآن .
2_در دستم مدادي است
و بر سرم قابلمه اي
و گامهايم كه دارند مي روند به نمي دانم كجاي اين خاكي ...
راستي اخرين نامه اي را كه برايت نوشتم
هنوز داري ؟
ديدي كه چه خيال ها كه در سرم نپخته بودم .
3_ بوم ... بوم ...
فرود كه آمد
مداد را در دستم محكم تر گرفتم
قابمله را برداشتم .
تصويرها عوض شده اند
و تو آيا ميداني
كه چه قدر دنيا عوض شده است .
تو نيستي تا ببيني
رابطمان تنها سيمهاي تلفنند وبس
دنيا عوض شده است
و طعم تمام خيالها كه در سرم پخته بودم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 23:1  توسط
|
