تبليغاتX
سردبیر دیپلم - برای عادت کردن و رسول یونان

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


بد جوري عادت كرده ام كه ايميل هايم را چك كنم . معتاد شده ام سگي ِسگي . نمي توانم يك شب بدون اينترنت باشم . وباز هم خيال با شما بودن . امروز هم پنج هزار تومان برايم آب خورد ، انگار وارد گرانترين كافه عمرم مي شوم من كه يك فنجان چاي يا قهوه از دست دوستي هنوز نگرفته ام . پس اين همه شتاب با شما بودنم چيست ؟ براي چيست ؟ از كجاست؟ نمي دانم .    

برايم يك جور سرگرمي هم شده است و فرار از جو تمام آدمهاي دور و برم .  خيلي هم بي حوصله شده ام . انگار همين اينترنت مقصر است . تاب و توان گفت و گو را از دست داده ام . زود از كوره در مي روم و نبايد بالاي حرفم حرفي باشد . انگار اين وب خواندن تمام تكلمم را دارد مي گيرد و مي دهد در نوشتارم . مي خواهم يك ورقه ساده اداري پركنم مثل يك نامه به رئيس اداره اي فلسفي ترين نامه دنيا را برايش مي نويمسم . از اسمان و ريسمان برايش ادله اي مي‌ آورم در باب  هر امري كه طرف با خودش مي گويد من به طور حتم ديوانه اي تمام عيارم كه دچار مازوخيسيم هستم .  بهرحال مانده ام كه چه كنم .

دنيا را دنبال كتاب هاي رسول يونان گشته ام . شاعري است خوش قريحه و خوش ذوق اما هيچ كتاب فروشي چيزي براي ارائه كردن از كتاب هاي او ندارد و تازه وقتي اسمش را ميبرم مي خندند . انگار دارم مسخره شان مي كنم .

به جستجوي كتاب هاي يونان مي رفتم / در امتداد پاهايي كه مي رفتند/ پاهايي كه مي آمدند / در شتاب زميني كه نمي ديدندش / آدمهايي كه آسماني هم بالاي سرشان نيست / پرنده اي هم در قفس شان / پس راز اين همه زندگي چيست / اي آدمهاي نمي دانم كجايي .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:12  توسط   |