مي خواستم خيلي بنويسم ، خيلي آنقدر كه از حال بروم و دوباره بيايند مانند چند روز پيش كه رنگم مانند ميت ها شده بود جمعم كنند و آب قندو باز دكتر . اما تنها يك امر باعث ان شد كه از خيرش بگذرم .
مينويسم برايتان كه من بدم ميآيد از تمام اناني كه هر روز و هر روز رويشان به طرفي است كه باد بدان جهت مي وزد و خودشان راآنقدر بالا مي گيرند كه انگار آسمان سوراخش به اندازه قطر پايين تنه آنان است و تنها آنها آمده اند پايين .
آنهايي كه بازي دادن ديران لذت بخش ترين كارشان در دنيا است و رويشان با درونشان تفاوتش مانند تفاوت سياهي وسفيدي است . خيلي بدم مي ايد . دوستي ها را تنها يك چيز بر هم زده است و ان اين بازي دادن هاست .
يك چند صباحي سركار بوديم و ....
چند صباحي هم بازي كرديم .
بعضي دوستيها تنها يك دومينو است و بس .
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|
