تبليغاتX
سردبیر دیپلم - یک فاجعه و حماسه کویر

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


 

 

 

 

چند وقت پيش يك فاجعه را به چشمانم از فاصله نزديك ديدم . رفتم يك كتاب فروشي تا شايد آن كتابي را كه من مي خواهم داشته باشد . به اسمش كاري نداشته باشيد . ايستاده بودم و داشتم كتاب هاي آن فرو شنده سوسول و تولوسش *را نگاه مي كردم كه ديدم دختري در همان مايه ها وارد كتاب فروشي شد و به همان سوسولي و اوشگولي . ديدمش و دوسه تا كتاب مخصوص اوشگولها و سوسو لها خريد از آن قسم كتاب هاي  رووانشناسي و كتاب هايي عرفاني . كمي كه ايستاده بود آمدو نگذاشت ونه برداشت از پيش چشمانم يك صحيفه سجاديه برداشت و چشمانم درشت شد . طرف از آن به قول ابراهيم نبوي  جنيفرهاي گريان بود و پسرهم كمي كربلايي دي كاپريو بود .نميدانم به چند هزار تومان تا دسته انداخت بهش و دولا يك چيزي بيشتر طرف هم بخ خاطر جلد كتاب پول داد و رفت .

اين وسط مونده بودم  به حال خودم گريه كنم كه گاهي آه بي پولي از اونجام به قول آگاهان بلند مي شود يا طرف دخترك كه طرفه اندازش براي فــرهنــگ مملكتي يـك كــتــاب اســت كه فقط جـــلد قشـــنگي دارد .

دوم آنكه امروز آن كتاب باستاني پاريزي به نام حماسه كوير را خريدم وهمان اولش كلي از خواندن دست خط باستاي لذت بردم . آدم را پيرامون يك مطلب دور مي دهد و از همه چيز اگاهش مي كند . خواندن كتاب هاي باستاني پاريزي يك جـــــورهايي ســــــماع كردن است و چــــــرخ زدن .

اين نوشته را يكي از بهترين دوستانم برايم خواند كه نميدانم و نميدانست كه از كيست .اينجا مي گذارمش تا هركه ميداند بگويد و هركه بدردش خورد مصرفش كند .

 

 چشمم به تو بود و عقل زمن ربوده بود 

 لب را خدا براي بوسه آفريده بـــــــــود

چشم را براي سرمه و ابرو را براي ناز

 گردم آن خداي را كه تو را آفريده بــــود                      

 

نمي دانم كه اين چه مصيبتي است كه در خانه ما ، تنها سرمن يكي مي آيدو بس.

مثلن ببينيد دست خودتان نيست داريد راه مي ريود و پاتان هميشه گير مي كند بل لبه پله اي يا فرشي چيزي و اين مصيبت تا چند وقت هميشه سرتان مي آيد .     

     در بين نوشتن اين دو پاراگراف ، رفتم حمام و از قضا هميشه يا آب قطع است يا قطع مي شود وقتي كه دوش اوليه را مي گيرم يا آب ها سرد مي شود و آن هم در اين زمستان .

  *تولوس به كسي ميگويند كه هنگام صحبت كردن زبانشان كمي ش ش   ميكنند

                       .                   

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 21:39  توسط   |