تبليغاتX
سردبیر دیپلم - بعد از مریضی

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


بعد از يك سرما خوردگي شديد كه ديرزو بعد از ظهر توي خونه افتادم امروز صبح كه پاشدم تا صبحانه بخورم فشار خونم زد پايين و از حال رفتم و به خودم كه اومد ديدم مادرم دارد گريه مي كند و خواهرم و برادرهايم مرا در بغلشان گرفته اند ودارند آب قندم مي دهند . در حالي كه از حال رفته بودم داشتم چيزهايي را ميديدم اما هرچه فكر ميكنم يادم نميايد كه نميايد . ولي انگار از آن دنيا برگشته باشي بر روي زمين همه چيز براي آدم يك تازگيي خاصي دارد . به اين فكر ميكنم كه مرگ چقدر نزديك است وقتي كه آدم ها در لحظه ها زندگي ميكنند و چه آستن از دست ميرود لحظهاي زندگي و چه آسان به دست مي‌ايد مرگ . به قول سهراب سپهري :زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ پررشي اندازه عشق . الان تبم كم شده است و لرزشي هم ندارم . دو تا واكسن تقويت كننده زده ام و كمي سرحالم . ملالي نيست جز دوري دوستان .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 12:39  توسط   |