تبليغاتX
سردبیر دیپلم - پدرو مادرم .

 کمی بیش از اندازه سخت است آدم بخواهد با کسی زندگی کند که خیر و صلاح خودش را دیر و کمی بیش از اندازه دیرتر تشخیص می دهد .پدرمن هم این چنین است . آدمی است که همیشه توی سر مال خودش می زند و لوطی گری در می اورد و در هپل خرجین مردم جا می کند از جیب خودش تا بگویند خداوند پدرت را بیامرزد که ، بله این چنین مجلس پر شور و پر خرجی گرفته ای وباعث آبرو می شود. باعث آبرو می شود البته از نوع ریزیش . از حالا تا دوسال دیگه بدو قسط بده و از اول برج تو فکر این باش که آخر برج قسط داری . بابا سر این قضیه خرج عروسی و سایر اضافاتش  ما چهل نفر مهمون دادیم وبابا انگش گرفته حاتم شدن و 115 نفراز طرف مقابل رو با سیصد نفر از طرف خودمون و می خواد شام بده . بروبالای یک میلیون تومان . با شیرینی و سایر آت واآشغالهایش . بحث بر سر این است که ازدواج باید با شناخت باشد  الا پول دور ریختنی بیش تر نیست ، چون که شاید تهش امر مبارک طلاق باشد .حالا هم اگر پدرم با مادرم همدل تر از این می بود وبیشتر به حرف مادرم می کرد الان تا حالا ده مرتبه پول داشت تا بده به من که اون دیپلم بالا رو لیسانس و فوق لیسانس و دکتراش بکنم . اما ... اما حیف که شکم مردم از قدیم بزرگ تر از جیب بابام بوده و مخ اقتصادی بابام کنترش کم میندازه تا دستش بیاد که چی به چیه . بگذریم . بهتر آن است که هر ازدواجی با آگاهی و شناخت همراه باشد تا همگان ، نامدگان و رفتگان بتوانند برنامه های بلند مدت برای خودشان بکشند .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |