تبليغاتX
سردبیر دیپلم - برای خداحافظی کردن

امروز خداحافظی کردم . خیلی سخت بود . دوبار بغض گلوم رو گرفت و اشکام اومد تا جلوی چشمام ولی جلوی خودم رو گرفتم و نزاشتم که بریزه بیرون . با دو سه تاشون خیلی سخت بود خداحافظی کردن به خصوص که یکیشون اهل دل و اهل موسیقی و شعر بود . صدا خوشی داشت که بر اثر کشیدن سال ها سیگار طراوتش رو از دست داده بود اما هنوز پاش اگر می افتاد یک ته چشمه هایی رو ، رو میکرد . خیلی سخت بود . به یکیشونم محل سگ نذاشتم چرا که دو ماه پیشش بدجوری حالم رو گرفته بود و منم حالش رو گرفتم و محل سگ بهش نذاشتم . از الان باز تا جای جدید جا بیفتم  و لِم کارها دست بیاد و عادت کنم بهش و آدمها جدید رو بشناسم و آیا بتونم کنار بیام یا نتونم ، نگاه که می کنم ، میبینم خیلی سخته و مثل جون کندن می مونه .از همه این ها بدتر اینه که محل کارم از خونمون خیلی دور شده ، خیلی ، خیلی . ازامروز هم بعد از دوسال دو روز مرخصی گرفتم و می خوام کتاب بخونم و نوارهام رو گوش کنم یک کمی هم به خودم برسم . یعنی مثل سگ چرت بزنم و چشمام رو با شنیدن صدا باز کنم و دوباره ببندم . می خوام مثل سگ بخوابم شب ها بیدارو روزها در حالت چرت زدن ، معلق میان خواب و بیداری دست و پا زدن .

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد ، یاران را چه شد .

اما این ها نیز بگذرد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |