هوا ابری شده است و حسابی پائیزی بی آنکه بخواهی به مسائل احسلسی فکر بکنی باد خنک صبح گاهی که زیر پوستت میدود ، هی بی خیال میشوی و میروی دنبال آن خیالات که در پاییز به سراغت می آمده است و عاشقانه وسنگ فرش و صدا برگ ها در زیر پاهایت و تلو تلوخوزردن در کوچه و باغها .
امروز می خواهم بروم ویک کتاب بخرم برای خواندن و شاید هم نخرم ، نمیدانم اما میخواهم بروم بیرون و گشتی بزنم ،آخر ازدیروز بیرون نرفته ام ودارم کپک میزنم در خانه و میشوم جزء اصحاب کهف فقط بدون سگ .
انکشف که امروز روز آزادی آیت الله طالقانی از بند رژیم پهلوی است که در کتابی که چندی پیش می خواندم نوشته بود که بازرگان را آیت الله توصیه می کند که نخست زیری را نپذیر که می پذیرد و بی وفایی وبی وصفایی می بیند .
واین چهارشنبه هم از آن روزهاست که اگر بیرون نروی دلت خواهد پژمرد که تلوزیون آشغال برای پخش کردن ندارد و هی چرند وپرند می گذارند و موسیقی مزخرف خوانند گان پاپ جوان را می گذارند که آدم دلش می خواهد بالا بیاورد با شنیدن این صداهای ناهنجارو نخراشیده .
