امروز با تمام تقلا و تلاش هايم براي هرچه بهتر بودن بايد بگوبم كه نشد كه نشد . فرض اين قضيه را هم بر اين مي گذاريم كه اولين آدمي را كه محتاج است و ديدمش ، دستم را بكنم در يبم و بهش پولي بدهم . هزاري در امد و مثل سگ جلوي خودم شرمنده شدم كه چرا پول كوچكتري بيرون نيومدو مارو ميگي ، دوش حموم رو مي گي روي يك آدم . پس از اين همه ادا و اطوار دراوردنم چي مي شود ؟هيچ .
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 19:23  توسط
|
