همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تورا گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندارم از نشاط کلاه اگر ز روی توعکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق طلوع کند بود که پرتو نوری به بام ما افتد
ملوک را چو ره خاک بوس این در نیست کی التفات مجال سلام ما افتد
چو جان فدای نظر شد خیال می بستم که قطره ای ز زلالش به دام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز کزین شکار فراوان به دام ما افتد
زخاک کوی تو هر دم که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|
