تبليغاتX
سردبیر دیپلم -

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


مشهد هم عجب آب و هوایی دارد ؛ الان 15 فروردین دارد مثل سگ برف می بارد و برف.

 

زمستانش به آن گرمی و بهارش ... انگار آسمان نیتش براین است که همیشه کج دار و مریز

 

با ما سر کند .

 

صف نانوایی  وقتی هوا سردتر است ، شلوغ تر است ، انگار همه به سرشان میزند بیا یند

 

بیرون . توی صف بودم که یکی حرف از بسیجی بودن زد که بله ؛ بعضیها مثلآ" بسیجیند و جو

 

گرفتش و شروع کرد از خاطراتش گفتن ...... تا آنجا که حواسش پرت بود و داشت از شیرین

 

کاریهایش با خواهران میگفت .  پرده اتوبوس رو  دور سرشون میپیچوندن و از توی اتوبوس برای

 

خواهران شکلک در می اوردند . جالب بود که همه را با  لفظ کلمه خواهر ، خواهر  ادا میکرد .

 

نان که گرفتم با خودم گفتم  ببینم این بسیجی با حال و از میان ما آدمهای روی زمین که

 

زمینی ست  کیست ؟ دیدم ای بابا این که همکلاسی خودم در دبیرستان بود که به هر

 

مناسبت از تعزیه تا راهپیمایی می ریخت داخل کلاس و شروع می کرد به گشتن کیف و

 

کتابهایمان .

 

راستی او دیپلمش را گرفت ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 19:54  توسط   |