برايانكه بادي هم از اخوان كرده باشم مينويسم اين شعرش را كه يك بار براي دوستم كه كتابش را به امانت گرفته بودم با آب و تاب خواندمش و گفت: بيا بالاتر... *
تو خنده زن چو كبك گريزنده چون غزال / من در پيت چو در پي اهو پلنگ مست
وانگه تو را بگيرم و دستان من روند هرجا دلم بخواهد / آري چنين خوش است .
* منظوردوستم اين بود كه زير شكم فكر نكنم .
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|
