تبليغاتX
سردبیر دیپلم - براي خودم

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


امروز اولين كليپ عكس هاي زندگيم را ساختم با FOTO-TO-DVD  و جالب در آمد . آهنگ پس زمينه اش را از حسين قوامي گذاشتم . آهنگ جواني و همانند سگ خوشحال  كه قشنگ است . با يك عكس روزنامه اي شروع مي شود و آهنگ هم اولش . . به عكس مادرم كه مي رسد حسين قوامي مي خواند . مادرم در رخنخواب دراز كشيده است و به جاي نامعلومي نگاه مي كند. موهايش يكي در ميان سفيد و سياه است و چروك پوستش هيهات ميكند از روزگاري كه بر او رفته است دراين چندين و چند سال از عمرش  كه حاصلش خوب يا بد ماييم و يك دنيا روياء كه چگونه بشود و چه بشود . اما .. اما ... {به قول اخوان در قاصدكش } هيچ گهي نمي شوداين پسر ربع قرنيش كه اميدش را در هيچ بسته است . در هيچا هيچ اين چهارديواري هيچ كه روزگارش نامند . نه اميدي به فردايي كه بتواني بياسايي بي هيچ خيالي از تشويش در زيرسايبانش و نه راهي به سوي جايي كه چنين است . ماييم چون  دراز آويز* زينتي از گردن روزگار آويزان .

 

*دراز آويززينتي لغتي است كه به جاي لغت منحوس و نجس و بد غربي كروات پيدا كرده ام .

 

چرخ كه امشب كه به كام دل ما خواسته گشتن    دامن  وصل تو نتوان به رقيبان تو هشتن

نتوان از تو براي دل همسايه گذشتن    شمع را بايد از اين خانه برون بردن و كشتن

تا كه همسايه نداند كه تو در خانه مايي

سعدي اين گفت شد از گفت خود باز پشيمان   كه مريض تب عشق تو هزر گويد و هضيان

به شب تيره نهفتن نتوان ماه درخشان      كشتن شمع چه حاجت بود ازبيم رقيبان

پرتو روي تو گويد كه تو در خانه مايي  .

واين شعر سعدي را هم نوشتم كه نوشته باشم  هم از ادبيات و هم ازعرفان .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 19:6  توسط   |