وقتي كه بد بختي مياد ، طبقه تبصره جهان شمول بشري آنجاست كه تابستان باشد و بعد هي پشت سرهم فين و فين كني كه بله و بلا آمده بر سرما و سرماخورده ايم سگي .
دوم آنكه چرخ روزگار بداند كه نگارنده سخت پايبند به اين شعر از عارف قزويني عليه الرحمه است كه مي فرمايد :
گر مراد دل خود حاصل از اختر نكنم آسمان ناكسم ار چرخ تو چنبر نكنم
مادر دهر اگر مثل تو دختر زايد بي پدر باشم اگر مادر و دختر نكنم
و از همين باب گشاده مي شود دري بر روي روايتي كه : روزي به اتفاق دوستي مشغول خوردن چايي و پفك بوديم و موسيقي مي شنيديم و گاهي قطعه شعري هم مي خوانديم . آمد كه
تفالي به حافظ بزنيم و زديم و آمد آنجا كه لسان الغيب مي فرمايد :
گويند كه سنگ لعل شود در مقام صبر آري شود وليكن به خون جگر شود
و بار ديگر از همان جهت گشوديم دري به سوي بخت خويش كه چه آيد و آمد همان كه در بالاست و دوست ما كه درود خدا بر او باد تارش را برداشت و نواخت و خواند از عارف قزويني آنچه كه در بالا آمده است و گشوده شد دري بر اين باب كه گوييم به قول لسان الغيب حافظ شيرازي :
غمناك نبايد بود از طعن حسود اي دل شايد كه چو وابيني خير تو در اين باشد
و شايد هم دراين باشد كه چرخ بچرخد و ما هم نطق بكشيم برگردش چرخ و بيفتد در ميان
كه بچرخ تا بچرخيم .
