تبليغاتX
سردبیر دیپلم - برای کمی خودم شدن دوباره

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


امروز كمي به جد تصميمم را گرفتم كه براي مدتي بلند سيگار را كنار بگذارم به قول معروف كمي به خودم برسم و از اين حالت خمودگي  پف كردگي بيرون بيايم و بشوم آنچه كه بايد بشوم مثلا" يك جوان امروزي .

البته بحث بر سر اين كلمه امروزي زياد مي شود كه كرد كه در خور اين مجال نيست كه جواني هم براي خود عالمي دارد و چه خوش ميخواند سرود جواني را استاد حسين قوامي كه :

 

اي جواني رفتي زدستم / در خون نشستم  /جواني كجايي /چرارفتي كه من از تو ترفي نبستم / غم پيري نبود ديري  كه در هم شكستم  / جواني را زدكف داده ام رايگاني / كنون حسرت برم  روز شب در جواني / نه هوشيار و نه مستم / ندانم كه كي هستم / جواني چو رفتي تو زدستم /

نديدم سود از جواني در زندگاني / چه حاصل از زندگاني دور از جواني / جفاها كشيدم دردا كه ديدم از مهربانان نامهرباني / غمت را نهفتم در سينه اما با كس نگفتم راز نهاني /

گويي زجلوه شبابم /كه چون جويمت نيابم / اميدم كجايي كجايي / اگر در برم نيايي بسازم با سوز هجران داغ جدايي  .

و چه سوزي دارد اين صداي قوامي ، و به قول خودش كه وصف حال خود او بوده است .

اما اين جواني چيست ؟ كه پير مينالد زدست جوان خام انديش و جوان مي نالد زدست پيري زودرس و فرتوت .  و الان ميشود 26 ساعت تمام كه هنوز لب نزده ام  و پاكم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 18:22  توسط   |