تبليغاتX
سردبیر دیپلم - برای بیکاری

بعد از آن همه غر زدن هاي بي جا و به جا ي پدر كه : پسر چرا بي كاري و تا الان كه دستام توي جيب خودم ميره يك چيزي هميشه اذيتم مي كرد. يك چيزي مثل اجبار و جبري كه پدرم مي خواست به من تحميل كنه .يك جبر مذهبي . يك سعادت اجباري . سالي بود از اون سالهايي كه دستمون هنوز توي كاسه بابام بود. دبيرستاني بودم يا اولاش كه هنوز بي كار بودم . هوا يك همچين حال و هوايي داشت و ايام فاطميه بود . يك آشنا داريم كه تو اين مدت ، اين ده روز تو خونه مثل كاخش مجلس عزا داري بر پا ميكنه و آدم مياد كرور ، كرور كه بهش مديونند و هرچه ادمش بيشتر باشه ، طرف حتمي مومن تر . رفتيم و نشستيم پاي منبري دو تا شيخ كه پنجم دبستان نداره و يكيشونم كه عام بود و همه بهش به چشم يك آدم گنده نگاه مي كردن رفته بود بالاي منبر كه : ببينيد دست اجل و چرخ روزگار و نميدنم چي و چي ... ختم كلامش در مورد دست خداوند در مورد ساختن دستگاه فاكس بود و الا ك... شعر ي كه خوندو ما هم از مجبوري بايد گوش مي كرديم . دوميش اومد رو منبر كه از من پنج شش سالي بزرگتره و نه بيشتر . از در، در اومد كه آدم دوتا چشم دارد . يكي اخروي ويكي دنيوي و ما چشم آخرويمان بسته است و دنيويمان باز است . به دادش گفتم ببين كار خدا رو .مي خواد به كيا نون بده . طرف روضه خونه  مجلساي زنانه از عرفان و رابطه آدم با خدا فلسفه مي بافت . به همين قبله مباركه وبلاگي كه ديپلم هم نداره . اون رفت و تخس سوميشون اومد بالا كه . جوانان بي كارند و اوضاع اقتصادي خراب است و خرابي اين اوضاع از اتكاء به تك محصولمان نفت است و بي برنامگي مسئولان براي اين محصول ارزشمند و الا ك...شعرهايي كه مي بافت . به دادش گفتم از محمدرضا شاه هم بيشتر كارشناس  واسه نفت . خلاصه داد ميزدو مي خواست منبرش و داغ كنه كه گفت : آقاي شهردار چرا فلان شب ، فلان ساعت مهماني انچناي ميدي و انوع و اقسام غذا وسط سفره هست و بيا تا شعرهاي آبكي كه ميداد . دادشم اين بار بهم گفت : يكي نيست بهش بگه فلان شب ، فلان ساعت سر اون سفره باغذ اهاي رنگي  تويكي گه كي رو مي خوردي كه پقي زدم زير خنده و ضايع شد . بگذريم . حالا بعد از اون سال ها حالا كه دستام ميره توي جيب خودم امشب بابام گفت بيا بريم اين مجلسارو زنده نگهدار . گفتم نميام . پا منبري از خودم بي سواد تر نميشم . خر كه نيستم كه هرچي كه گفت عين بز اخفش قبول كنم . خدا رو شكر كه دستام تو جيباي خودم ميره و خدا بي كاري به سر جوون نياره . سرطان بده بي كاري نده . حالام  اينجام و دارم اينارو مي نويسم و وشحالم كه شماها رو دارم .  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |