باز هم خواب ديدم ، ديشب . خوابم با اينگونه بود .
مي روم خانه همسايه مان . با پسرش . از قديم با هم بوديم . از دوران كودكي . قبل از دبستان . وارد خانه آنها مي شوم . مي گويد بيا برويم داخل اتاق . مي خواهم وارد شوم كه ميبينم سه تا دختر با پسر دارند سكس ميكنند.
من بر ميگردم از همانجا . دوستم مي گويد چرا . ميگم اگه وارد بشم ميرم سكس ميكنم . از هومنجا بر ميگردم
مي خوام برم بيرون ، ميبينم رئيس حراست اداره مان دم در ايستاده است . هرچه بهش ميگم بابا من كاري نكردم از دم در برگشتم . گوش نميده كه نميده . ميگم بابا آزمايشي چيزي اما گوشش نميده . ميبرنم توي يك اتاقي شروع ميكنند به سلاق زدن اما يواش ميزنند و بعد بيدار ميشم براي نماز صبح . تعبيرش را به يك همكار
ميگم و مي خوام ، ميگه يك حديثي هست كه ميگه داخل نشويد به مكان هايي كه شك برانگيزند و بعد ميگه چون تو سيدي اين خوابها رو ميبيني و بعدش ميگه ازدواج كن . اينا علائم خطره .
