اين نوشته از مسعود بهنود روشن مي سازد كه حافظه تاريخي ما تا به حال چه نقشي در سرنوشت ما ايفا كرده است .
درد مردم ايران ازان جايي ناشي ميشود كه خود نمي دانند ،با دستان خود چه برسرخود مي اورند .
دوستم كه در پايين شهر مينشيند در دور دوم انتخابات از او پرسيدم كه به چه كسي راي ميدهيد و گفت كه همه صف بسته اند براي راي دادن به آقاي احمدي نژاد . گفتم تو ميداني كه با دست خودت داري قبر خودت را ميكني ، خنديد . همين و نه بيشتر . چرا كه او اهل كتاب نيست . اوج كتاب خوانيش خلاصه اي از خسي در ميقات جلال آل احمد است در كتاب ادبيات دبيرستان و نه يك كلام بيشتر . كه اين معضل بي اطلاعي جداي از اين كه جمهوري اسلامي خود در راستاي آگاهي كوتاهي ميكند عامل ديگري هم دارد و ان هم اوضاع بد اقتصادي است . به دوستم ميگويم تو كه اهل مخموراتي و از خير شراب و عرق هاي سگي ارزان قيمت نميگذري ، رئيس جمهورت مخالف اين مدل كار هاست . او با اينكه اگر حالت كشيد تا دختر بازي كني مخالف است از بيخ و تو هم كه اهل عيان سازي اين كار به صورت صيغه نيستي كه اين خود برايت صيغه مبالغه اي ميشود و آن وقت نميتاني كارهايت را آزاد انجام دهي .آيا تو با اين برنامه هاي فرهنگي رئيس جمهور هماهنگي لازم را داري و آيا آماده اي كه خودت را هماهنگ كني . گيج نگاهم ميكند .
گفتم كه جداي از اين داستان فقر اقتصادي كه آدم را دنبال هر چيزي مي اندارد به جز كتاب خواندن ، عدم داشتن حافظه تاربخي نيزبه بي برنامه گي مي انجامد و اينكه اعضاء يك اجتماع نداند چه بر گذشته آنها رفته است تا بتوانند برنامه اي براي آينده شان تنظيم كنند .
دومين مشكل اين است كه در جامعه اي كه ازپس يك انقلاب و جنگي هشت ساله و جمعيتي فقير و رو به فزوني جامعه اي تشكيل ميگردد ، در دورهاي چندساله مثل پنج ساله ، انتخابات مجلس ، و چهار ساله رياست جمهوري ، خواست ها متفاوت است . در دوره خاتمي آزادي بود و در دوره احمدي نژاد رفاه اقتصادي .
همسو سازي خواسته ها بايد شكل بگيرد و ان هم تنها از طريق احزاب و آوردن افراد جامعه به درون احزاب و تشكيل دادن تفكرات تشكيلاتي بلند مدت . گو اين كه شكم گرسنه خداي را نمي شناسد چه رسد به حزب وحزب بازي .