امروز بعد از مدتها رفتن و آمدن از يك مسير تكراري ، امروز كمي به سرم زد تا مسيرم را عوض كنم و از مسيري ديگر بيايم . رفتن و آمدن از اين مسير برايم يك كتاب به همراه داشت وان هم كتابي بود از سعيدي سيرجاني . همان كتاب معروفش كه چون شانزده مجلد ديگرش در انبار ماند تا زاني براي آزادي بيشتر . بعد از مقدمه اش جرياني را نقل ميكند از دسته همان شايعاتي كه در مشهد اتفاق افتاد و سگي آمد در حرم و از دست اين زمانه بي بند وبار ناله ميكرد ويا همان داستاني را كه پشت كتاب هاي دعا مينوشتند كه اگر چنين و چنان نكنيد ميميريد و پدرانتان اگر زنده اند عجوز ميشوند واگر مرده اند در قبر ميلرزند و هزاران چرند وپرندهاي ديگري كه همگان بر ان واقفند .
ريشه اين شايعات در چيست ؟ چرا اين شايعات به سرعت در بين مردم پراكنده ميشود و درنزد عام معتبر مي باشد ؟
به نظر اين حقير بايد بگويم كه ريشه اين شايعات در خرافات پرستي است نه دين داري و مومن بودن . آنجا كه آدمي نمي تواند هر حادثه اي را براي خودش به نحوي منطقي تجريه و تحليل كند ، رو مي اورد به آسمان و ريسمان بافتن از يك حادثه چرا كه رشته افكار چنين آدم هايي درصورت واقع پيوند نمي خورد و بر صورت خيال روي مياورند . اين شايعات در نزد عام از ان رو به اعتبار نقل قول ميشود سينه به سينه كه عام ، عام است بي هيچ گسستي در زنجيره پيونديشان با گذشته و انتقالش از همان مسير به آينده . به اعتباري ديگر عام اگر اين جهان به هزاره سومش نيز برسد بازهم عام است چرا كه ريشه اين عامي گري در اقتصاد است كه برخاسته از فقر است و فقر جلوگيري ميكند از به همراه داشتن لوازم مدرن عصر كه همراه باشد با ديد بازبراي آگاهي داشتن بر هر عملي كه در عصر حاضر مي افتد .
مومن مدرن ، خدا را خدا ميداند چه از تكنولوژي عصر صداي قران و هستي شناسي معرفتي تراوش كند و چه زني لخت و عور او را دعوت به ياغي گري كند . مومن مدرن ، مدرن است با تمام لوازم اوليه اش در رابطه پيدا كردن با خدا . مومن مدرن خدا را از دريچه تكنولوژي نگاه نميكند و داشتن رابطه با ان را وراي هر عامل زميني ميبيند و براين عقيده پايبند است كه خدا در هر حالت خداست و خدا ، خداي تمام ادمها ست .
