درشهر ما {در شهر شما را نمی دانم }هر ماشینی را که میبینی یا رویش یا پشتشش را با رنگی شعاری گذاشته اند تا متفاوت باشند
حسینی بودنشان را نشان بدهند که بله ما هم فدایی حسین هستیم و جانمان فدای حسین وهزاران ادای دیگر .حسینی بودن به نمایش بازی کردن و دادن زدن و به خاطر عباس هرچه محکمتر
.بر سرو سینه زدن نیست. حسینی بودن آن جاست که مشخص بشود که آقایانی با نام دین و اسلام و دینداری در زندان شهر زندانیان را تهدید به تجاوز جنسی میکنند چرا کسی نپرسید به
جز همین چند عرق خور بی ناموسی که همیشه هر نفسشان در جهت براندازی نظام بود و زنانشان هر شب از رختخواب کس دیگری پا میشد ، کسانی که مصطفی تاج زاده و بهزاد نبوی
آنها را اغفال کرده بودند . حسینی بودن یعنی برخاستن به احترام آزادی آدمیان است. اگر کسی حرکتی در این راه کرد حسینی بودنشان را میتوانند در این راه آزمایش کنند، ما که هیچ ادعایی
در این راه نداریم .
دیگر بنویسم این آقایانی که روی ماشینهایشان را خطاطی میکنند باید این قدرآدم باشند که این ایام که تمام شد خطها و شور وهیجانشان را کنار نگذارند و ناموس مردم را که سوار میکنند بد
چشمی نکنند . این پارادوکس شخصیتی افتی است به نام ریا کاری و دو رویی
