امروز از سر بي حوصلگي داشتم كتاب ماركز صد سال تنهاييش را ورق ميزدم ، ديدم كه چقدر امريكاي جنوبي مردمي خالي بند دارد و چقدر رويا دران موج ميزند .بي گمان چوپان دروغ گو از حوالي همان اطراف رگ و ريشه اي دارد .
ماريو بارگاس يو سا در كتاب جنگ آخرالزمانش . همه اش در پرواز به سر ميبري و احساس ميكني كه روي ابري نشسته اي داري به زمين از بالا نگاه ميكني و قدرت قلم بارگاس يوسا از همين جا معلوم ميگردد . پرواز و پرواز و پرواز .تخيل قوي و در رويا به سر بردن چه شاد و چه تلخ ، اما هرچه هست در رويا است و در رويا . كويري خشك وسوزان ، نا گهان كسي با لباسي شايد ژنده پرواز كنان به صحنه ميايد و تو به عنوان يك خواندن غير حرفه اي رمان هاي امريكاي جنوبي جا ميخوري . همه چيز زمان ندارد . و تنها تو در زمان پيچ و تاب ميخوري .
+ نوشته شده در ساعت   توسط
|
