بد بيچارگي آدم اينجاست كه چيزي را كه دنبالش هستي دم دستت است و تو نمي بينيش . يك كتاب فروشيهايي را كه ميدانستم ممكن است شوهر آهو خانونم علي محمد افغاني را داشته باشند را زير رو كردم بلكه شايد پيدايش كنم ولي آب بود در زمين ودود در هوا . هر روزاز سر كار كه بر ميگردم با تاكسي درست مقابل يك كتاب فروشي پياده مي شوم . ويترين را به طرزي چسده اند كه آدم فكر مي كند فقط كتاب هاي دانشگاهي و در نهايتش كتاب هاي روانشناسي را دارند . سرم را انداختم پائين ورفتم داخل كه سلام و مي دونم كه كتاب هايي رو كه من ميخوام ندارين ولي چشم به راه بانوي سيد علي صالحي رو دارين . گفت : نه . شوهر آهو خانوم رو چطور. داريم . برق سه فاز از اونجام رد شد . خر بيار و باقالي بار كن . رمز كارت اعتباريم يادم رفته . هزار تومن وديعه دادم تا برام نگهش داره تا فردا برم بگيرم . قيمتش هفت هزار تومن . كمي واقعا" گرونه ولي بايد به قيمتش بيارزه .
اومدم كه بيام بيرون چشمم افتاد به زنده بگور هدايت . خريدمش . 550 تومن . ناشرش خود هدايته و نوشته زير نظر مستقيم خاندان هدايت . توي اتوبوس 23 صفحه ازش خوندم . قلمش ادم و درگير ميكنه جوري كه رفتم ايستاگاه بعد از خونه پياده شدم . من كه فكر ميكنم هدايت و نبايد در بوف كور تمام شده ديد. هدايت در همين زنده به گور مرده است و چه تقلايي ميزند كه خودش را راضي كند به مردن . آنجاهايي كه ميگويد از زندگي سمجش بيزار است و بدبختيش انجاست ه مرگ هم از او روي گردان است . مي خواهد خودش را بياندازد زير چرخهاي ماشين اما مرگ سخت را هم نمي خواهد . طريقه مرگش را از داخل روزنامه پيدا كرده است . سيزدهمين روش براي خود كشي ، زدن شاهرگ . اما اين هم سخت است .به سختيش درجائيكه نوشته است احساس ميكند كه دارند با بدن او ويلون ميزنند ، اشاره كرده است . كمي تقلا براي زنده ماندن . حالا چرا ويرش گرفته است تا با دختري كه درسينما سينه هاي او را ميماليده است و لبانش را بوس ميكرده است و داغي بدن او را چشيده است تركه رابطه كند ،
نميدانم . به خوادنش مي ارزد .
