نشسته ام و دارم به اين فكر ميكنم كه اگر آمريكا به ايران در تاريخ 7 فروردين 85 حمله كند
خيال ها چه رنگي به خود ميگيرد . زرد ، سفيد ، سياه ، قرمز . من مانده ام كه اين افكار عمومي در چه صورتي ميخواهد جلوي جنگ را بگيرد . مردمي كه درك درستي از آدمهايي كه انتخابشان كرده اند ، ندارند . مردمي كه رسانه آزادي در اختيار ندارند تا همه حرفشان را بزنند . انرژي هسته اي خوب است ، اما قيمتش را چه كسي پرداخت ميكند و به چه قيمتي مهم است . آن بالا بالاها مثل كسي كه ميخواست وزير نفت شود {سردارميليارد دلاري } آب در دلش تكان نميخورد ، راحت سرمايه اش را از ايران خارج ميكند به دبي . آن پائئن پائينها كه ديگر چيزي ندارند كه از دست بدهند . ميمانند آنهايي كه اين وسط دارند خودشان را با تلاش
و تقلاء سرپا نگه ميدارند . ما و من انرژي هسته اي ميخواهيم اما قيمتش را فقط صلح ميدانيم و بس . تحريم اقتصادي را هم نمي خواهيم . ديگرتقلاء براي صورتي سرخ كافي است . ما قبل از انرژي هسته اي ، آزدي ،امنيت ،رفاه ،كار،مسكن و تفريح ميخواهيم . جنگ نمي خواهيم .از جنگ متنفريم و اميد وارم كه جنگ نشود .
تيم برادران دانشجويي كه در مقابل سفارتها تضهارات ميكنند كجا سنگر مي گيرند .
ما كه جوانيمان به fuk رفت با آن و اين رفتارهاي جمعي . ديروز مجله گزارش را جلوي يكي از همكارانم ورق ميزدم ، عكس سحابي را نشانش دادم و گفتم ميشناسيش . گفت نه .
حالا حساب كنيد مردم ما را كه افراد تائثير گذار انقلاب و ايران را نمي شناسند ، ميايند وراي ميدهند به آقاي احمدي نژاد . مردم ظاهربين ما را ببين .
