تبليغاتX
سردبیر دیپلم -

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


خوابم مي ايد وسخت خسته ام و كمي بي حوصله شده ام . دلم ميخواهد بروم جايي دور دورتر از تمام بادهايي كه همواره در سفرند . فقط خسته ام . دلم ميخواهد كه وقتي مي آيم خانه كسي در خانه نباشد تا راحت بروم  پاي دم و دستگاهم و آنجا در اين فضايي كه هيچ كس هيچ كس را نمي شناسد شروع كنم به گشت زدن و خودم را تنهاي تنها رها كنم .

حالم دارد به هم ميخورد از اين در جمع بودن . عاشق انفراديم . تنهاي تنها .

 

 

حالم دارد از اين دعا كردن پدرم به هم ميخورد . توي تمام كاسه كوزهايمان ميزند ميريند و هيچ غلطي هم نمي توانم بكنم . مانده ام كه چه كنم . الان دارد با كسي حرف ميزند كه زن چهارمش را وقتي گرفت كه زن اولش يگانه يارش در تب سرطان مي سوخت . من مانده ام با پنجاه سال سنش چه جوري آلتش حركت ميكند و الان سه زن كار كشته اش را جواب ميدهد .

قربون قدرت بدنيش بروم . ما كه يك فيلم نيمه نگاه ميكنيم  تا دو هفته دولا راه مي رويم و آن وقت اين شير بي يال و كوپال ، اي عجب .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 21:32  توسط   |