امروز وب من يك ساله ميشود . خيلي چيزها را بايد مينوشتم اما نشد كه نشد ، خيلي جا ها ترسيدم و خيلي جاها مراعات كردم معرفت غيبت نكردن را . يك سال البته بيشتر است كه دراين دنياي شيشه اي بوده ام اول درپرشين بلاگ كه ازمديريتش بدم آمد،امدم بلاگ فا
وبا خيلي ها آشنا شدم . دنيايي كه ميتواني خودت باشي و ميتواني خودت نباشي در هر دو وجهه اش البته اگر مثبت فكر كنيم مي توانيم كمك كننده باشيم و بالي شايد براي پرواز . درست همين امروز اولين ياد داشتم را در بلاگ فا نوشتم و روي وب منتشر كردم . البته اين بلاي كامنت ادم را از صرا فت بيشتر نوشتن مي اندازد ولي بايد نوشت و نوشت . البته از اين ببعد كمتر خواهم نوشت چون خواننده اي ندارم كه به خواهم تائثير گذاريم را بيشتر حس كنم پس كمتر مزاحم ميشوم و كمتر مينويسم . بهترين كامنت يا مهم ترين كامنت را هم اميد معماريان برايم گذاشت كه مثل سگ خوشحال شدم .
اين عماد افروغ هم خودش را گرفته است از يك طرف دنبال كم كردن روي روشنفكران چپ و _ دوم خردادي ها ست _ از يك طرف هم ساز عدالت براي مردمي ميزند كه بيشترين حمايتشان ازجبهه دوم خرداد است_ازيك طرف هم با اظهارات احمدي نژاد درموردهولوكاست
موافقت ميكند . مگر اسباب كشي است كه با دوتا كاميون سر وتهش را هم آورد .بيشتر نمي نويسم كه قبلا" نوشته ام در موردش .
دوم اينكه امروز در تاكسي نفر اول پشت سرراننده سوارشدم ،18:30 دقيقه بعد ازظهردخترك
كه دوتا بودند آنچنان تند سوار شدند كه اوليشان آمد بغلم فقط دستانم در جيبم بود از سردي هوا
والا دخترك را در آغوش ميكشيدم . دوست داشت ومن هم بي ميل نبودم . قد متوسطي داشت 170 سانتي بود،يك دست مشكي پوش و من را زير پشمي ميپاييد كه كي هستم و عجب سينه هاي بزرگي داشت و بغل به بغل هم. تمام مدت سينه هايش از بغل به دستم ميخوردو من هم خودم را جمع نكردم ، ديدم كه بدش نمي ايد و من هم خودم را ولو ميكردم .
براي يك باردرست مثل دفعه قبل مي خواستم خودم را جمع كنم اما نكردم وسوسه جنسي و نياز شديد ما اما شيطان بود ونگذاشت درست 500 متربعد پياده شد با خودم گفتم ديدي با تمام درويش بازيهايت نتوانستي 500 متر، 3 دقيقه خودت را نگهداري ، براي چند دقيقه و چند متر خودم را به fuck الهي دادم . اين هم يك وسوسه زميني لذت بخش .
