تبليغاتX
سردبیر دیپلم -

سردبیر دیپلم

ياد داشت هاي كسي كه نتوانست تا بالاتر از ديپلم بخواند


اين متن را دادم به يكي از دوستانم درمحل كار پيشنهاد داد كه در وبلاگت بگذارش . خوب و بد براين حقير ببخشاييد .

 

عشق يك حكمه ، عاشق محكوم . حكم هركسيم را ميدن دست خودش يعني حاكم و محكوم خودتي . حكم و از هر طرف كه بياريش  واسه اجرا كردن بايد بدوني بي برو برگرد اولين شيرينيش يا زهرش توي حلق خودت ميريزه. درست مثل يك تف سربالا كه تا يه جايي مي توني خوب نگاش كني بعد بايد با خودت بگي زيرش ميموني يا ميري كنار .

عشق اگر درگير عقل باشه جنون مياره . عقل خود آگاه و عشق ذاتش از ناخودآگاه مياد .عقل ميبنه بعد راي ميده ، عشق راي ميده بعد ميزنه . حالا كجاي اين دايره وايستي ، دست خودت كه حكمت با خودته .

توي زندگي اوني كه ميبره با خودش صاف كرده كه يا عاقل يا عاشق . عاقل اگر بود كمك نميگيره كه ديده و حالا داره چرخ خودش و ميگردونه اما اوني كه عاشقه بايد بدونه وسط اين چزخش چرخ بايد وايسته كه ناخودآگاه يك عاشق ديگه كه پيدا نميشه بياد واسه كمكش كه راي داده و حالا وسط چرخ داره استخوناش صدا ميده و زوزه ميكشه كه كمك .

همينه كه حالم و بهم ميزنه . ما دل داده ايم و عقلمون كار نميكنه وسط اين معركه خودآگاه و ناخودآگاه . يعني مونديم كه حكم مونو چه كارش كنيم چرا همه اش سوز و گداز . خدايا ما كه توي تنهاييمون نه بد گفتيم كه چرا عاشقيم نه ناليديم كه چرا عاقل نيستيم و حالا داريم زوزه ميكشيم كه :

سوختيم چون شمع و نديد ان بي وفا يار            خداوندا تو ميداني چه ها آمد بر اين سر
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 21:4  توسط   |