بهار
در سر انگشتان كه بخواب رفت
كه امروز، هنوز زمستان پارسال است .
كسي نمي داند
آخرين گل كجا پژمرد ؟
كسي نمي داند
اولين روز ، زمهرير زمستان كي بود ؟
هنوز پنجرها بسته اند و
خورشيد
ارتفاعش كاج كوتاه كودكيمان است
من اما
ميان اين همه
ماند ام كه چرا كلاغ ها هنوز سياهند
و گنجشك ها به جستجوي غذا
روي زمين نمي ايند .
من اما آدم امروزم
ثانيه ها نيستند و دقايق گم اند .
ساعت مچيم كجاست ؟
بند رخت حياطمان امروز
گهواره ساعت مچيم شده است .
چه لالايي سر گيجه اوري .
برشي كوتا از يك شعر بلند از من .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:35  توسط
|